پرنسس پانیسا

Lilypie First Birthday tickers

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 15:24  توسط maman mona  | 

پانیسای مامان خوشحالم از این که با اومدنت بهم اجازه دادی حس قشنگ 

مامی بودن رو تجربه کنم خوشحالم از حضورت دختر قشنگم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 14:22  توسط maman mona  | 

دختره نازم سرما خوردی   نگرانتم عروسکم  دعا میکنم خدا حال فرشته کوچولوی من و بابا احسان  و زود تر خوب کنه

عزیز دردونه بابا رضا و مامان فرشته زودتر خوب شو   تا بابایی و مامانی  هم از نگرانی در بیان 




+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 18:29  توسط maman mona  | 

اولین مسافرت پانیسا خانم گًل هلند بود با مامانی فرشته اینا رفتیم خونه خاله نسرین اینا اونجا همه میگفتند چقدر این پانیسا خانم زود بزرگ شده تو حسابی‌ با خنده‌هات خودت و تو دل همه  جا کردی

شب هم پیش خاله سهیلا و عمو روزبه موندی و مامانیت برایه اولین بار بدون تو گلم عشقم نفسم  رفت بیرون ولی‌ اینو بدون که همه حواسم پیش تو بود وقتی‌ برگشتم دیدم مثل فرشته‌ها پیش خاله سهیلا خوابیدی عزیزم



+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 16:46  توسط maman mona  | 

باورم نمیشه که ۳ ماهه اول زندگی‌ تو پرنسس مامان سپری شد ، نمیدونی‌ چقدر عاشقتم پانیسای عسلم وقتی‌ با اون ۲ تا چشمای آبی یا سبز یا خاکستری که هنوز هیچ کس نمیدونه چه رنگیه و هر روز یه رنگ میشه به من و بابایی احسان نگاه میکنی‌ نمیدونی‌ چقدر قند تو دلم آب میشه

عزیز دلم این روزها یه کمی‌ به پهلو میشی‌ که این یعنی‌ شروع غلت زدن و من مشتاقانه منتظر اولین غلت زدن هستم عشقم  بهانه زندگیم

پانی قشنگم وقتی‌ رو شکمت میخوابی هم خونه رو میذاری رو سرت نمیدونم چرا این قدر از رو شکم خوابیدن بدت میاد تنبل خانم ولی‌ خوب وقتی‌ رو زمین میزارمت حسابی واسه من  پا دوچرخه میزنی  دیگه برای مامان آقون واقون میکنی‌ و بعضی‌ اوقات یه جیغ کوچولو هم میکشی نفسم تلافی تنبلی تو در میاری  





+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 16:37  توسط maman mona  | 

یکي يه دونه، عزیز دردونه، گل گلخونه 2 ماهگیت مبارک 

 پانی مامان 

۶۰  روزه که با هم نفس میکشیم، ۶۰ روزه که وقتی بهت نگاه میکنم از خوشحالی اشک تو چشم هام پر میشه 

 پرنسس پانیسا مامانی 

عزیزه دلم توی  دومین ماهه زندگیت  گردن  کوچولوتو نگه میداری و همه جارو نگاه میکنی قربونه اون  نگاه کردنت برم نفسی   از همه بیشتر هم به بابایی احسان نگاه میکنی وقتی اون میاد خونه دیگه همه حواست میره بهش و هر جا میره با چشمای ناز کوچولوت دنبالش میکنی عزیزم  




الهی قربونه گریه کردنت بشم عسل مامان

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 15:11  توسط maman mona 

پرنسس کوچولومون ۴۰ روزه شدی و حسابی داری دل مامانی و بابایی و میبری  وزنت ۳ کیلو و۷۰۰ گرم شده و قدت۵۴ سانت  و نیم  همه چیزت خوبه هر ۳ ساعت  شیر میخوری و خدا نکنه یه  کمی دیر بشه خونه  رو  با گریه هات رو سرت میزاری  تا ۴۰ روز شیر مامانی رو خوردی اون هم با هزار دردسر بعد از اون هم شیر خشک میخوری عشقم  پستونکتم از همه دنیا بیشتر دوست داری 





 


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 14:37  توسط maman mona  | 

   30 روز از روزیکه نفسهای کوچولوت رو به این دنیا هدیه کردی و شدی تمام وجود مامان و بابا میگذره و هر روز من میگم خدایا شکرت ... میگم خدایا چقدر این کوچولو عزیزه و هر روز از روز قبل بیشتر دوستت دارم 


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 20:43  توسط maman mona  | 

پانیسا پنج روزه مامان و بابا



+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 20:30  توسط maman mona  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 17:17  توسط maman mona  | 

مطالب قدیمی‌تر